X
تبلیغات
مهساااااااااااااااااا

مهساااااااااااااااااا

جاده

سلام خوبین خیلی وقت بودبخاطراتفاق هایی که برام افتاده بودب وبم سرنزدم راستش برام همه چیزگذشته شده عین یه خیال که هرشب ازجلوی چشمهام میگذره تواین مدت  علیرضاروازدست دادم علیرضای من رفت باپردیس امیدوارم خوشبخت شن ب خاطرمن خطشوعوض کردووپاکشم عوض کرده حالاهمه چیززندگی یه نفر اسم پرددییس ومن ازسراجبارهرروزبایدارزوخوشبختی براششون بکنم چون دلم نمیخواداون مثل من گرفته باش جاده زندگی من خیلی عجیبه عشق نفرت  دارم به این نتیجه میرسم همه عشق ودوس داشتنانبایدبابه هم رسیدن تموم بشن!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!۱
+ نوشته شده در جمعه بیست و سوم فروردین 1392 ساعت 20:55 توسط mahsa joon |


دوست دارم که.......؟؟؟

دوست دارم که یه اتاقی باشه گرمه گرم روشنه روشن تو باشی منم باشم کف اتاق سنگ باشه سنگ سفید تومنوبغل کنی که سردم نسه نلرزم اینجوری که توتکیه دادی به دیوارپاهاتم درازکردی منم اومدم نشستم جلوت وبهت تکیه دادم باپاهات منوگرفتی دستتم دورم حلقه کردی بهت میگم چشماتو میبندی؟؟میگی اره  بعدچشماتو میبندی بهت میگم برام قصه مبگی توگوشم میگی اره بعدشروع میکنی اروم اروم توگوشم قصه گفتن یه عالمه قصه طولانی وبلندکه هرگزتموم نمیشن میدونی میخوام رگ بزنم رگ دست چپم رو یه حرکت سریع یه ضربه عمیق بلدی که؟ولی توکه نمیدونی میخوام رگموبزنم توچشماتوبستی نمی بینی خون فواره میکنه مریزه روسنگای سفید نمی بینی دستم میسوزه وازترس اینکه بفهمی میگم اخ لبم روگازمیگیرم توهنوزداری قصه میگی من دستمو میزارم روزانوم خون میاد ازدستم میریزه روسنگا قشنگه مسیرحرکتش قشنگه رنگ قرمزش حیف که چشماتو بستی ونمیبینی توبغلم میکنی که گرمم بشه میبینی نامظم نفس میکشم میگی اخی دوباره نفسش گرفت میبینی هرچی محکم تربغلم میکنی سردتر میشم میبینی دیگه نفس نمیکشم چشماتوبازمیکنی ومیبینی من مردم میدونی؟من میترسیدم خودم روبکشم ازسردشدن ازتنهایی مردن ازخون دیدن اما وقتی که توبغلم کردی دیگه نترسیدم مردن خوب بود اروم اروم گریه نکن دیگه دلم میگیره ها من که نیستم چشماتو بوس کنم 
+ نوشته شده در دوشنبه دوم بهمن 1391 ساعت 21:42 توسط mahsa joon |


تبریک سال نو

سلام به همه ی دوستای گلم خوبین اومدم عیدروبه همه ی شماها تبریک بگم همتون رودوستدارم مواظب خودتون باشیدعاشق همهی شماها هستم دراخریه جمله مینویسم :سالهاروزهاماه ها درحال گذرهستندوزمان هابه زمان هامیرسنداما روزگار غریب وزندگی بی هیچ تغییرودگرگونی هستند

+ نوشته شده در جمعه چهارم فروردین 1391 ساعت 18:39 توسط mahsa joon |


ناراحتم

سلام خیلی ازدستتون ناراحتم بدنیست که یه نظربزارین حداقل یه نظربزارین تابدونم من هم وجوددارم خیلی ناراحت شدم بای

+ نوشته شده در سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390 ساعت 15:51 توسط mahsa joon |


عشق

سالها بود که دیگر صدای مرغ عشق هارانشنیده بودم اما امروز شنیدم وباتمام وجود احساسشان کردم به سویش دویدم اما همیشه مرغ عشق ها یاردیگری دارندژس ازانان دورشدم امحال بازهم اورادیدم واین دفعه عشقم رابه سویش دادم واو به سویم امدیادمان نرود هردری با عش ق باز وبدون عشق بسته میشود

+ نوشته شده در چهارشنبه سوم اسفند 1390 ساعت 10:39 توسط mahsa joon |